زندگینامه مختصرشهید سیدمحمدامین سجادی
متفکر شهید سیدمحمدامین سجادی درسال 1339 در منطقه "لعل" زاده شد؛ قبلگاهش مرحوم آیه الله سیدمحمدحسین معروف به سیدحاجی از مفاخر بود و جایگاه معنوی در میان مردم داشت. او محمد را تا یازده سالگی با دانش های مقدماتی آشناکرد و در سال 1352 غرض پرورش فکری وروحی فرزندانش ازجمله محمد، بار سفرعراق بست و در حوزه علمیه نجف رحل اقامت افگند.
مهاجرت و تحصیل در نجف، حوزه ای که با نام و برکت مولاعلی عطراگین وشوق انگیز بودافق های جدیدی را بروی او گشودو نخستین سنگ بناهای شخصیتش را شکل داد. این مقطع مصادف بود با خیزشهای اصلاحی در بلاد اسلامی از جمله لبنان، فلسطین، ایران، افغانستان و... وحوزه علمیه کانون گرم نهضتها و مامن اکثر مبارزان مسلمان بود.
حضور امام خمینی در حوزه نجف باعث شده بود که این شور انقلابی افزونتر گردد؛ شهیدسجادی در چنین حال وهوایی درس خواند اما دیری نپایید که دولت عراق در اقدامی تمام طلاب افغانی را از نجف خارج ساخت که خانواده شهیدسجادی هم با این موج به زادگاهش "لعل" عودت کرد، سالی پس از آن والد بزرگوارش داعی حق را لبیک گفت ومحمد با برادران بزرگترش شهید "سیدعبدالحمید سجادی" وشهید "سیدضیاء حسینی" که هردو در شهادت از او سبقت گرفتند به ایران مهاجرت کردند و در جوار ثامن الائمه سکنی گزیدند.
در حوزه علمیه مشهد محمد خیلی زودتبارز کرد و مراحل تحصیل را پشت سرگذاشت، ودر پهلوی نیل به مرحله عالی حوزه، دروس جدید را بگونه ای جهشی طی کرد و با شرکت در کنکور سراسری (1355)دانشگاهها موفق به اخذ "رتبه یازدهم" در میان بیش از 150 هزارنفر و ورود به دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران گردید. او در این ایام بعنوان پرچمدار جنبش روشنفکری در جمع طلاب و دانشجویان افغانستانی مطرح می شود و خیلی زود نامش بر سر زبانها می افتد.
در طول مدت کوتاهی سجادی حلقات فکری و اعتقادی زیادی را راه اندازی نمود، سلسله جلسات مطالعاتی و تحقیقاتی که شخصا آنها را رهبری می کرد از او چهره ای بی بدیل در میان روشنفکران و صاحب قلمان آن روزگار معرفی کرد. در این باره استاد حمزه واعظی می گوید : سیدمحمد گل سرسبد جوانان اهل قلم بود و از این رو بعدها او را سیدآل قلم نامیدند و در این باره شاعر بلندآوازه افغانستان استاد موحد بلخی دوبیتی زیبایی با این مضمون سروده اند :
گل کرد به شاخه ی کهنسال قلم
طرحی زد و جرحی زد با بال قلم
درلوحه ی آفتاب ازین روثبت است
آوازه ی او به سیّدِ آل قلــــم ...
در اوایل انقلاب رهبر شهید مزاری که با تاسیس سازمان نصر افغانستان تلاش می کرد تا نخبگان علمی هزاره را حول یک محور مشترک جمع کند، با سجادی جوان آشنا شد و این آشنایی بعدها ثمرات زیادی برای مردم هزاره به ارمغان آورد. به گفته مرحوم اعتمادی سیدمحمد جزء آخرین نفراتی بود که به سازمان نصر پیوست، او بسیار سرسخت بود و به سختی به چیزی ایمان می آورد اما وقتی ایمان می آورد دیگر خللی در ایمان راسخش پیدا نمی شد و وقتی به نصر پیوست جزء معدود افرادی شد که در مدتی کوتاه توانست پله های ترقی را بپیماید.
شهادت برادربزرگترش شهید "سیدعبدالحمید سجادی" در سال 1369 و بعد از تشکیل حزب وحدت اورا عملا وارد عرصه سیاست کرد و بیرق برادر را به دوش کشید. شهادت برادر بزرگتر او در حالی اتفاق افتاد که متفکر شهید سجادی مشغول اتمام تحصیلات تکمیلی خود در دانشگاه تهران بود اما اصرار شخص رهبر شهید به وارد شدن محمد او را از تحصیل بازداشت و به همسنگرانش در کابل پیوست. سجادی با پیروزی مجاهدین به کابل رفت ولیاقتهای ذاتی و کارنامه درخشان سیاسی اش او را تا سطح عالیترین رتبه حزبی در شورای عالی نظارت حزب وحدت اسلامی ارتقا داد.
متفکر شهید سجادی در مدیریت بحران توانمندی بالایی داشت و به گفته قاسمی لعلی مشکلات درونی حزب در سطوح بالا روی سرانگشتان سجادی می چرخید، او بود که در آخرین انتخابات دبیرکلی تمام دسیسه های مخالفان رهبر شهید را برملا کرد و مقتدرانه تمام توطئه های داخلی و خارجی را خنثی نمود.
او بعنوان امین ترین و صادق ترین فرد، طرف مشورت های استاد شهید بود، استاد محمد محقق در این باره می گوید : محمدسجادی کسی بود که رهبر شهید بدون مشورت او هیچ تصمیمی نمی گرفت و در غرب کابل اغلب طرف مشورت رهبر شهید در سطوح بالای حزب بود، این در حالی است که در آن زمان سجادی تنها 34 سال سن داشت.
بر شانه سحر، محمّدِ سجّادى
رهیار پدر، محمّدِ سجّادى
اى دست غیور ایزدى! حفظ نما
از خار خطر محمّدِ سجّادى
این دوبیتی را استاد موحد بلخی در وصف متفکر شهید سجادی در غرب کابل سروده است.
مرحوم واعظی شهرستانی در این باره می گوید : سیدمحمد سجادی همیشه از دیگران یک گام جلوتر بود و در شورای عالی نظارت که مرجع تصمیمات اساسی حزب وحدت در شرایط بحرانی بود، حرف اول و آخر را ایشان می زد.
درسال 1373 زمانیکه او در ماموریت خارج بسر میبرد شهادت استاد مزاری رخ داد؛ نقش شهید سجادی در این زمان از لحاظ روحیه بخشی به مردم و انتخاب سریع استادخلیلی بعنوان دبیرکل حزب بر همگان آفتابی است. استاد محمد ناطقی در این باره می گوید : بعد از شهادت رهبر شهید مزاری و سقوط غرب کابل حزب وحدت با یک بحران رهبری مواجه شد و خطر متلاشی شدن حزب هم وجود داشت اما شهیدسجادی با درایتی که داشت توانست در کوتاهترین ممکن تصمیمات اساسی را اخذ و اجرا کند. استاد موحد بلخی در این باره هم دوبیتی زیبایی سروده اند با این مضمون :
اوقشقرق زاغ وزغن ها را بست
برایل چمن، راه لجن ها را بست
باسوره ای ازجنس کلام وخورشید
نا پاکترین یاوه دهن ها را بست ...
او پس از تدفین رهبرشهید، از مزار به تهران آمده و درمقطع دکترا در رشته حقوق به تحصیل پرداخت، اما ضرورتهای منطقه باعث شد که شورای عالی نظارت یکبار دیگر او را در بامیان تقاضا کند. ازینرو او به ناچار برای بار دوم تحصیل را رها کرد تا مصدر خدمت به مردمش باشد، حضور او در شورای عالی نظارت و نبوغ ذاتی او در حل منازعات و کشمکش های درونی حزب و همچنین قدرت شناخت دسیسه های خارجی و حل و فصل آنها از او چهره ای شاخص برای عدالت خواهان و رهروان رهبر شهید ساخته بود.
سجادی جزء معدود افرادی بود که با طالبان به گفتگو نشست و آنها را قانع کرد که قاتلین رهبر شهید را به حزب وحدت تحویل بدهند و مذهب شیعه را به رسمیت بشناسند - (گفتگو با ملابورجان). در ماه اسد سال 1376 شهید سجادی بهمراه هیاتی عالیرتبه از سوی حزب وحدت مکلف شد تا با سران جبهه متحد به مذاکره بنشیند، سخنرانی او در جبل السراج و تبیین مواضع حزب وحدت باعث شد تا سران جبهه متحد بیش از پیش به هزاره ها بعنوان یک قطب قدرتمند افغانستان ایمان بیاورند.
درشامگاه سی ام اسد که طیاره حامل متفکرشهیدسجادی وهیات دولت افغانستان شامل: غفورزی صدراعظم، زارع وزیر تعلیم و تربیه، عزیزمراد، دانشیار، سید یزدانشناس هاشمی قومندان قول اردوی حزب وحدت، عبدالحسین مقصودی رییس کمیته سیاسی از فیصله پنجشیر به سوی بامیان عازم بود؛ طیاره حین نشست در میدان هوایی بامیان به طرز مشکوکی به زمین خورده و متلاشی شد و تمام سرنشینان بجز دوتن در این سانحه جان باختند. شهدای سانحه هوایی بامیان را کاروان شهدای "وفاق ملی" نامیده اند. پیکرمتفکرشهیدسجادی بعد از شهادت از بامیان به روی دوش دوستدارانش تا مرکز "لعل" تشییع شد و در همانجا به خاک سپرده شد.
سجادی در سن 38 سالگی شهید شد، او در مدت کوتاه عمر خود توانست افتخارات زیادی برای مردمش کسب کند، حضور او در غرب کابل دوشادوش رهبر شهید مزاری و پس از شهادت رهبر شهید و سقوط غرب کابل، افشاگری های او در داخل و خارج علیه کسانی که دستشان به خون مردم بی گناه آلوده بود او را بعنوان خاری در چشم دشمنان تبارز داد. سجادی با وجود سن اندک خود در عالیترین تصمیمات کشوری دخیل بود و تا لحظه شهادت پای آرمانهای خود و عهد و پیمانی که با بابه مزاری داشت ماند، این است که او را به سان اسطوره ای در تاریخ معاصر می شناسند و در قلب مردم رنج کشیده و داغ دیده جای دارد.
بر گرفته شده از صفحه فیسبوک عبدالبصیر موحدی، فرزند شهیدموحدی