از دومین سالگرد رحلت استاد عرفانی گرامیداشت به عمل آمد

برگرفته شده از صحفه "معاونیت دوم ریاست اجراییه".

امروز(جمعه) پنجم عقرب 1396، از دومین سالگرد ارتحال ملکوتی استاد قربانعلی عرفانی عالم ربانی و مجاهد نستوه و یکی از یاران رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری طی محفل باشکوه در کابل گرامیداشت به عمل آمد.
در این محفل که در مسجد جامع باقرالعلوم برگزار شده بود، شخصیت های ملی و سیاسی، رهبران جهادی، وکلای پارلمان، علما، اساتید، دانشجویان و جمع کثیری از شهروندان کشور اشتراک ورزیدند.


سخنرانان این محفل باشکوه، استاد عرفانی را مرد مبارز، صلح جو، عالم برجسته دینی و معمار وحدت عنوان نموده، پیرامون شخصیت وی به ایراد سخن پرداختند و کارکردهای درخشان وی را برشمردند.
استاد حاجی محمد محقق معاون ریاست اجرائیه و رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان ضمن اتحاف دعا به روح شهدای کشور و یاران سفر کرده رهبر شهید، استاد عرفانی را مرد جهاد، عالم دینی، وطندوست، قوم دوست و وحدت طلب عنوان نمود.
معاون ریاست اجرائیه استاد عرفانی را یک عالم فرهیخته دینی و عنصر سیاسی تاثیرگذار در تاریخ سیاسی کشور عنوان کرده و عناصر شخصیتی وی را برشمرد؛
استاد عرفانی در عین حالیکه یک عالم دینی بود، شخصیت تاثیرگذار در تاریخ سیاسی کشور ما بود. وی دارای عناصر فکری دین محوری، وطندوستی، قوم دوستی و وحدت خواهی بود ، كه اين چهار عنصر شاكله اصلى شخصيت فكرى ايشان را تشكيل ميدادند:

عنصر اول – دین محوری استاد فقيد :
استاد عرفانی داراى انديشه دين محورى بود و در این راه تا پای جان ایستاده گی کرد. در زمان سابق دو مرکز مهم در جهان اسلام بود که یکی آن در مصر و دیگری آن در نجف بود. استاد عرفانی به عنوان یک طلبه شخصيت فكرى دينى اش را در حوزه كهنسال نجف تكميل كرد .

عنصر دوم – وطندوستی :
استاد عرفانی انسان وطندوست و افغانستان دوست بود که برای استقلال و رهای وطن از چنگال تروریزم تا پای جان مبارزه کرده و جان عزیز خویش را همیشه بر کف داشت. استاد عرفانی در عین حالی که به مبارزات بین المللی اسلام فکر میکرد وابستگی خاصی به کشور خود(افغانستان) داشت. حس وطندوستی استاد عرفانی باعث شد که او هیچگاه وطن خود را به عنوان مهاجر ترک نکند؛ نمونه آن استقامت استاد عرفانی در بامیان در اوج جنگ های طالبان بود که هرگز منطقه را ترک نمیکرد و همیشه در سنگر بود.

عنصر سوم – مردم دوستی:
استاد عرفانی هرگز دیدگاه کوچک قومی نداشت، بلکه دید او قرآنی بود. چنانچه قرآن می فرماید «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه – هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان آن مردمی که به او وابستگی های فرهنگی، خونی زبانی و جغرافيايى داشته». قوم دوستی بدان معنا که بلخی فرمود: «بی درد قوم حیف است در زنگِ ننگ مردن - از خون خویش بزدای زنگار زندگانی».

عنصر چهارم – وحدت خواهی:
استاد عرفانی در عین حالی که عضو سازمان نصر و یکی از یاران ده گانه رهبر شهید بود، به فکر وحدت کلی جامعه شیعه و هزاره و در مجموع به فکر ایجاد وحدت میان همه مردم افغانستان بود. تلاشهای استاد عرفانی در کنار رهبر شهید در سالهای 1365 برای ایجاد وحدت میان هزاره ها ارزشمند و ماندگار است.

رهبر حزب وحدت اسلامی مرم افغانستان در ادامه سخنانش پیرامون اوضاع و مشکلات کنونی کشور اشاره نموده و مردم و حکومت را متوجه پلانهای شوم تروریستان نموده و خاطر نشان کرد که "تروریستان دشمن همه مردم افغانستان هستند، اما وقتی کسی را به جرم قوم و عقیده شان می کشند، این جنایت نابخشودنی است".
استاد محقق در ادامه افزود: "دشمنان فعلی مردم ما دیوانه تر از گذشته هستند. آنها از اسلام و قران فقط یک نامی را شنیده و از تمام آیات جهاد فقط آیه و قاتلوا المشرکین ؛ را یاد گرفته اند و دیگر هیچ چیزی از اسلام نمیدانند و کسانی را که خدا و پیامبرش را یکجا یاد کنند، مشرک می پندارند و میگویند تنها خدا را یاد کنید. باور آنها این است که دوران پیامبر گذشته است، در حالیکه همه مسلمانها پیامبر، آل و اصحاب پیامبر را یاد میکنند. حادثه مسجد امام زمان پل خشک نه اولین است و نه آخرین. اینها عطش انسان کشی تروریزم را خاموش نمی کند. باید که این تکفیری ها را همیشه مراقبت کرد که بیشتر از این مردم ملکی را نکشند".

دفتر مطبوعاتی معاونت دوم ریاست اجرائیه
---------------

سفری از جاده یی مرگ! خاطره یک ژورنالیست جوان از محرومیت های فراموش شدگان این سرزمین

مردم مناطق مرکزی افغانستان جاده یی کابل – بامیان و کابل - دایکندی را به دلیل نا امنی و شهید شدند دهها فرد ملکی و نظامی در مسر این شاه راه در مربطاط ولایت میدان وردگ به نام جاده یی مرگ می گویند. سالانه طالبان مسلح دهها جوان را در این مسیر به اسارت گرفته و به شهادت می رسانند. هر فرد و مسافر زمان که می خواهند از این مسیر بگذرد نذر می کنند و با صد لرز و ترس از میدان شهر می گذرند.
من هم بعد از ده سال سفری داشتم به ولایت دایکندی و برای رسیدن به این ولایت باید از این مسیر می گذشتم. وقت به نمایندگی ترانسپورت رسیدم، راننده یی که در این مسیر کار می کرد، نگاه بر من کرد و زیر لب خنده یی زد. رو بر گرداند به من و با تعجب گفت: تو قصد سفر به دایکندی داری؟ گفتم بلی دایکندی می روم. دست برد بر نیک تایی ام و گفت اگر مرگت را نمی خواهی نیک تایی ات را بکش. به حرف او گوش کردم و لباس هایم را تبدیل کردم. اما این کافی نبود، باید کتابچه یی که شماره های تماس هنرمندان، مقام های دولتی و غیره در ان بود را در جای پنهان می کردم. زیرا به گفته یی رانندگان این مسیر، طالبان مسافران را پیاده می کنند و اگر کسی کارت، یا شماره یی از آواز خوانان، مقام های دولتی و یا نیک تای داشته باشند را می کشند.

به هر صورت به راه افتادیم وبعد از نیم ساعت به میدان شهر رسیدیم. همه همراهانم داشتند صلوات می گفتند. دیگر کسی حرف نمی زدند و خبری از موسیقی موتر نبود. در این مسیر فضای خشونت همه چیز را بر عکس نموده بود. هر لحظه ممکن بود طالبان سر راه مان سبز شود. تنها امید مسافران خدا بود و نیروهای امنیتی که آن هم به ندرت به چشم می خوردند. چندین جای افراد مسلح با لباس ملکی را دیدم؛ ولی نمی دانم پولیس بود یا طالب؟ فضای خشونت و تعصب حتا بر کودکان آن محل نیز تاثر نموده بود. در چندین جا کودکان به نام زبان، مذهب و قوم ما را دشنام دادند و سنگ به سوی ما پرتاب نمودند. هیچ کسی حتا راننده یی ما جرات نداشتند تا سخن بر لب رانند.

بلاخره به سیاخاک رسیدیم و دلم جمع شد که دیگر خطری نیست؛ اما غافل از این که این مسیر پر از خطر است. وقت از کوتل اونی گذشتیم و رسیدم به جاده یی خامه دیگر طالبان را فراموش کردم. سرگ بی نهایت خراب بود. مسافران می گفتند چندین سال است این سرگ ترمیم نشده است. سرگ آنقدر تا و بلندی داشت که چندین جای نزدیک بود موتر ما سرنگون شود. در قسمت از ولسوالی بهسود ولایت وردگ که درست نام آن محل را نمی دانم کجا بود، موتر ما نتوانست تپه را بالا شود و به طرف پایین برگشت. همه مسافران خود را از موتر پایین انداختند به جز راننده. موتر رفت و فضل خدا سالم در قسمت پایین کوتل استاد شد. این بار موتر خالی بود و توانست کوتل را بلند شود و ما پای پیاده بقیه یی کوتل را رفتیم. در بهسود با یک وضعیت جالب روبرو شدم. سرگ این مناطق تحت کار بود. در حال که اکثر پل و پلچک ها هنوز آماده نشده بود و مناطق ناهموار که باید هموار می شد هموار نشده بود، قسمت های هموار قیر انداخته شده بود. صد متر در سرگ پخته می رفتیم و سه صد متر در سرک خامه! نمی دانم کدام شرکت در آنجا کار می کرد ولی کارش بسیار مسخره بود. قسمت های که قیر انداخته شده بود،مرحله های که قبل از قیر ریزی باید رعایت می شد در آن رعایت نشده بود. باید قبل از قیر اندازی چند لایه ریگ و خاک انداخته می شد که نشده بود. اگر هم شده بود به صورت سر سری بود. نمی دانم مسولین فواید عامه کجاست و از این پروژه ها نظارت نمی کنند؟ پول مصرف می و سرگ ساخته می شود؛ ولی بعد از یک سال دوباره خراب می شود. اگر دولت از جریان کار پروژه ها نظارت کند شرکت ها مجبور اند با معیار های بین الملی کار شان را انجام دهند.

بعد از شانزده ساعت مسافرت رسیدم به کوتل قاناغ. جای که به دلیل سرگون شدن موتر ها و خرابی سرگ آن مشهور اند و همه با نام آن آشنا اند. این کوتل مرز بین ولایت دایکندی و بامیان است در قسمت های مشرقی آن که مربط ولایت بامیان است کم بیش کار جریان داشت، ولی در قسمت غربی آن که خطرناک تر از سمت مشرق است، خبری از کار نبود. سمت مشرقی کوتل دوازه گولایی دارد که متاسفانه همه یی شان خیلی خراب است. یکی از مسافران که سال چند بار از از این کوتل می گذرد می گفت که سالانه دها موتر در این کوتل سرنگون می شود. او به پارچه های موتری اشاره کرد که از گولایی سوم به پاین دره سقوط کرده بود. به گفته یی ان فرد تمام سر نشینان آن شهید شده اند.

به هر صورت با صد مشکلات به دایکندی رسیدیم؛ اما بعد از ما یک موتر از سرگ به دره سقوط کرده بود و در نتیجه دو نفر شهید و بقیه مسافران از جمله راننده یی موتر زخمی شده بود. موتر وان زخمش شدید بود در حالت کوما در شفاخانه یی ورس بستری شده بود. واقعه یی مشابه چند روز بعد از آن در کوتل ملایعقوب در بهسو به وقع پیوست و در نتیجه چندین نفر کشته و زخمی شدند. هرچند بی احتیاطی راننده ها نیزی یکی از علل سرنگون شدند موتر ها و کشته و زخمی شدند مسافران می شوند؛ ولی در اکثر موارد خصوصا در فصل زمستان و آبخیزی های بهار خرابی سرگ جان دهها تن را در این مسری می گرد. به گفته یی رانندگان و شرکت های ترانسپورتی که در این مسیر کار می کنند، سالانه به صورت میان گین بیست تا پنجاه تن در این مسر در اثر سرنگون شدن موترها کشته وزخمی می شوند.

واقعا برایم درد آور بود. مردم مناطق مرکزی همانند دیگر مردم افغانستان مالیه می پردازند، جوانان شان در راه حفاظت از سرحدات کشور جان می دهند؛ ولی دولت کمترین توجه برای بهبود وضعیت زندگی آنان ندارند. مردم این مناطق با شوق دو بار در سال جاری به پای صندوق های رفتند تا زعیم آینده یی شان را رقم زنند تا شاید بهبودی در زندگی شان بیاید؛ ولی متاسفانه تیر آنان به سنگ خورد و دولت در هماهنگی با کمیسیون مستقل انتخابات تقلب گسترده را انجام دادند و انتخابات را با چالش رو برو کردند. هنوز هم معلوم نیست که نتیجه یی انتخابات چه خواهد شد. امید وارم هر یک از نامزدان ریاست جمهوری که به قدرت می رسند، به وعده های شان عمل کنند توجه به وضعیت سرگ های این مناطق نمایند.

نویسنده: #عبدالنصیرموحدی
برگرفته شده از روزنامه وحدت

نوت: این نوشته متعلق به سال 1393 است. روزگاری که دانشجویی  ژورنالیزم بودم. امروز در یکی از صفحه های مجازی دیدم. منبع را هم خود شان نوشته بود. ولی نمیدانم در کدام شماره روزنامه وحدت به چاپ رسیده بود. من بین سال های 92 الی 94 با روزنامه وحدت همکاری قلمی داشتم

زنان چه نقشی در حکومت فعلی افغانستان دارد؟

در جوامع دموکراتیک مشارکت سیاسی شهروندان برای توسعه و جایگاه سیاسی و اعتبار یک کشور نقش به سزایی دارد. در چنین جوامع مردم سازندگان اصلی و پایه های اصلی دولت و حکومت را تشکیل میدهند. در جوامع دموکراتیک حکومت بر اساس رای مردم مشروعیت را به دست میاورد. پس هر قدر مردم در تصمیم گیری ها شریک باشند، پایه های حکومت به همان اندازه محکم و ریشه دار است و به قول معروف" به هر باد نمی لرزد".

شرکت و سهم مردم در سیاست تنها به معنای رفتن به پای صندوق های رای و انتخاب زعیم نیست. این تنها وظیفه و مسوولیت مردم نیست که در روز انتخابات در سف های طولانی ایستاده و در نهایت رای شان را به صندوق اندازد. شهروندان مسوولیت بزرگی در حفظ دولت و حکومت و پیشرفت جامعه شان دارند.

از سوی هم حکومت ها موظف است زمینه مشارکت مساویانه برای شهروندان را فراهم سازد. آنچه سدی در برابر مشارکت مردم در عرصه های سیاسی، اقتصادی و ... می شود را بشکند.

دولت و حکومت افغانستان نیز مثل همه دولت ها و حکومت ها در قبال مردم و شهروندان کشور مسوولیت دارند. آنان مکلف اند زمینه مشارکت مساویانه زنان و مردمان را در قدرت و دیگر عرصه ها فراهم سازد. اما سوال اساسی اینجاست، چقدر حکومت افغانستان در تحقق این امر مهم کوشیده است؟

حکومت افغانستان در یک و نیم دهه گذشته در بسیاری موردها خواست های مردم را نادیده گرفته و شاهد بودیم در موردهای  فراوان برخلاف میل آنان حرکت کرده اند. مردم خواهان ریشه کن کردن فساد از بدنه حکومت اند، ولی به وفور دیده شده است مقام های بلند پایه دولتی خود در فساد دست داشته اند. با وجود فاش شدن سندهای معتبر از اختلاص بزرگ برخی مقام های بلندپایه دولتی در روزنامه های غربی و رسانه های داخلی، آنان همچنان در قدرت بودند و از یک پست به پست دیگر گماشته می شدند. این موردهای است که برای مردم مثل آفتاب روشن است. به هر صورت، اینکه چقدر مردم در قدرت سهیم اند و چقدر خواست های آنان نزد دولت و حکومت افغانستان ارزش دارد؟ موضوع بحث این نوشته نیست. در نوشته حاضر میخواهم روی سهم زنان در حکومت افغانستان مطلبی بنویسم. زیرا در شانزده سال گذشته مشارکت زنان در عرصه های گوناگون یکی از سوژه های داغ راسانه ها بوده و ملیاردها دالر برای تحقق این امر به مصرف رسیده است. کشورهای کمک کننده به افغانستان همواره یکی از شرط های اساسی شان برای ادامه کمک به افغانستان را، بهبود وضعیت زنان و مشارکت آنان در قدرت بیان می کردند.

 

اما در نخست، چرا مشارکت سیاسی زنان مهم است؟

زنان نیمی پیکر جامعه را تشکیل می دهند. بنابر این، نقش اساسی در تعیین سرنوشت سیاسی در یک کشور دارند. به باور من، مشارکت زنان در بخش های گوناگون یک ضرورت است. وقتی زنان نیم پیکر جامعه را تشکیل میدهند، چطور می شود تصور کرد این نیم پیکر فلج باشد؟ تصور یک پیکر انسان را به جامعه بدهید. این پیکر نیمش زنان اند و نیمش مردان. اگر قرار باشد این انسان محرک و موثیر باشد، نیازمند تحرک هردو نیم پیکرش است. اگر نیم پیکر فلج باشد و ساکن، نیم دیگر هر قدر تلاش کند به نتیجه نمی رسد. زنان نیز نقش نیم پیکر را در جامعه دارد.

عدم مشارکت سیاسی زنان باعث میشود مردان دست به کارهای بزنند که زنان را بیشتر از گذشته در معرض  آسیب های گوناگون قرار بدهند. وقتی زنان آسیب پذیر شد و از حقوق اساسی شان بازماند، بدون شک تاثیر منفی آن برجامعه و نسل های آینده غیر قابل جبران است.

به باور من، یکی از علت های اساسی عقب ماندگی افغانستان نایده گرفتن زنان در سالهای متمادی بوده است. آنان نه تنها در ق درت سهیم نبودند، بل از کلیه حقوق اساسی شان محروم بودند. آنان حق تحصیل، کار و ... را نداشتند.

اجازه دهید سوالی بپرسم. اگر زنان این سرزمین مجهز با سلاح علم و دانش بودند، چطور ممکن بود جوانی به نام دفاع از اسلام مسلمانان را در محراب مسجد قتل و عام کنند؟ معلوم است مادری با سواد فرزندش را تعلیم معرفت و انسانیت میدهد و اجازه نمی دهد جگر گوشه اش قربانی افراد عقده ی شده و به دامن افراطیت پناه ببرد.

 

زنان چه نقشی در حکومت فعلی افغانستان دارند؟

برای پاسخ به این سوال، کافی است نگاهی به نام والی ها، وزیران، رییس های ارگان های مختلف، ولسوال ها و ... اندازیم. از بین 34 ولایت کشور، حتا یک ولایت در دست زنان نیست. همه والی ها مرد اند. در مورد ولسوالی ها نیز قضیه چنین است. همه ولسوال ها به استثنایی یکی دو مورد مرد اند. در کابینه نیز وضعیت چنین است. فقط  دو وزارت(وزارت امور زنان و وزارت معدن) دست زنان است و بقیه تمام امور از سوی مردمان به پیش برده می شود. در بین کابینه تنها دلبرنظری و نرکس نهان به عنوان وزیران امور زنان و معدن مصروف کار اند. موردی که واقعا نگران کننده است و بیانگر نق کمرنگ زنان در کابینه.

وقتی نگاهی به جایگاه و نقش زنان در درون حکومت می اندازم، حس میکنم آنان بیشتر نقش تشریفاتی دارد تا نقش کلیدی. در تصمیم گیریهای بزرگ زنان به ندرت دخیل اند. کاری که واقعا نگران کننده است.

زنان به عنوان مشاور و معاون در وزارتها و ریاست ها جذب می شوند و صلاحیت کاری کمتر دارد. وضعیت زنان افغانستان طوری معلوم میشود که گویا حکومت افغانستان برای جلب افکار عمومی و رضایت کشورهای کمک کننده زنان را در برخی جاها انتصاب می کنند.

من تا حال شاهد نبودم در چند سال گذشته یک تصمیم مهم و حیاتی از سوی زنان گرفته و عملی شده باشد. با وجود قدرت و توانایی بالای زنان و ارداه آهنین شان کمتر به آنان فرصت داده شده است. این امر باعث شده تا خیلی ها تصور کنند زنان توانایی کار کردن در پست های کلیدی را ندارد. ولی حقیقت امر این نیست. زنان مدیران قدرتمندی هستند و توانایی های  بالای دارد.

فراهم سازی زمینه مشارکت زنان در عرصه های گوناگون جزی مسوولیت های حکومت افغانستان و از ضرورت های مردم ماست. حکومت افغانستان مکلف و مسوول در قبال این قشر است و باید صلاحت های بیشتر نسبت به آنان بدهد.

بدون شک حکومت افغانستان به نسبت چالش های امنیتی و درگیر بودن با تروریزم بین المللی مشکل های به خصوص خود را دارد. ولی درگیر بودن در جبهه جنگ با تروریزم نباید اراده آنان برای حکومت داری را تضعیف کند.

مردم در قدرت سهیم اند و صاحبان اصلی دولت و حکومت. شرکت آنان در مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... مهم و حیاتی است.

 

راه حل چیست؟ اگر مضوع جنسیتی را رعایت کنیم، شایسته سالاری زیر سوال می رود؟

خیلی ها را باور بدان است که حضور زنان کدر و تحصیل کرده در جامعه کم پیداست. آنان را باور به این است که هرچند دختران تحصیل کرده در جامعه فراوان اند، ولی عدم تجربه کاری باعث می شود کمتر آنان در پست های کلیدی گماشته شود. و اگر چنین شود، شعار شایسته سالاری زیرپا می شود.

هرکس نظر خودش را دارد. هرچند نظر چنین افرادی برای من قابل قبول نیست، ولی احترامش میکنم. به باور من ما کدرهای مسلکی از قشر اناث خیلی زیاد داریم. افراد با تجربه و تحصیل کرده اند. توانایی بالای دارد و متخصص در کار خود اند. فقط کافی است حکومت اراده جدی برای از بین بردن معضل تبعیض و فساد داشته باشد.

بدون شک افراد کدر و مسلکی در بین زنان به مراتب کمتر از مردان است. ولی زنان تحصیل کرده و متخصص در کار شان کم نیستند. دختران از نگا تفکر و تعقل و مدیریت هیچ فرق با مردان ندارد. توانایی زنان همچو مردان اند. اگر شک دارید نگاهی به قوه مقننه دولت اندازید. پارلمان افغانستان ده ها خانم را در چوکات خود دارد که با شایستگی کامل کارهای شان را به وجه احسن به پیش برده اند. ما وزیران زن، والیان زن و رییس های زن داشتیم. اکثر شان کارهای شان را به وجه احسن انجام دادند. آنان یا در فساد دست نداشته اند و یا اگر اختلاسی هم کرده باشند، به مراتب کمتر از مردان بوده است. پس جای هیچ بهانه ی برای عدم نقش دادن به زنان در حکومت وجود ندارد.

البته من طرفدار این نیستم که بدون شایستگی خانمی در یک پست کلیدی به جای آقایی گماشته شود. ولی طرفدار رعایت مسایل جنسیتی و مشارکت بیشتر زنان در بخش های گوناگون هستم. حکومت اگر دنبال زنان تحصیل کرده و مسلکی باشند، بدون شک هزاران مادر و خواهر این سرزمین لیاقت کار کردن در پست های کلیدی دولتی را دارند.

اکنون در بین وزارت های حکومت افغانستان، نقش زنان در وزارت معارف برجسته تر از دیگر نهادهاست. هرچند حضور آنان در سطح رهبری و تصمیم گیری در این وزارت کمرنگ است، ولی حضور هزارن معلم و فیصدی قابل توجه آنان چشم گیر است. اما در نهادهای امنیتی نقش زنان به مراتب کمرنگ تر از دیگر بخش هاست. علت حضور زنان در نهادهای امنیتی دلیل های گوناگون دارد که منانعت های فامیلی در صدر آن قرار دارد. امری که باعث می شود  دخترخانم ها کمتر به پولیس و یا ارتش ملحق شوند و تعلیم بیبینند.

 

چه باید کرد؟

برای دست یافتن به افغانستان مترقی و با ثبات، نیازمند حضور پر رنگ زنان و مردان در تمام سطوح هستیم. اینکه چه باید کرد؟ باید قبل از همه عوامل کمرنگ بودن حضور زنان در نهادهای مختلف را بررسی کنیم و بعد راه حلی برایش پیدا نمایم. ولی به باور من، اراده و باور شخص رییس جمهور به زنان کلید بسیار موثیر است. در ضمن تربیه و مسلکی سازی زنان در بخش های گوناگون باید انجام شود. آنچه سدی در برابر تعلیم و تحصیل دختران می شود را بررسی و از بین ببریم. اگر بتوانیم دروازه مکتب ها و دانشگاها را برای همه دختران مثل پسران باز کنیم، بدون شک در آینده شاهد حضور پررنگ انان در تمام عرصه ها خواهیم بود.

به هر صورت امیدوارم، رییس جمهور همانگونه که در نشست بروکسل وعده کرده بود، توجه ویژه به وضعیت زنان داشته باشند و در حکومت به آنان نقش برجسته تری بدهد.

عبدالنصیرموحدی

منبع: روزنامه افغانستان

 

نوت: این مطلب با تغییرا کمی در متن و تغییرات کلی در عنوان در روزنامه افغانستان به چاپ رسیده است. ولی من ترجیع میدهم مطلب حاضر را همانطوری که نوشتم نشر نمایم.

 

مزایایی عضویت افغانستان در شورای حقوق بشر سازمان ملل   

برگفته شده از روزنامه افغانستان

 

ما در جغرفایایی زندگی میکنیم به اسم افغانستان. کشور در قلب آسیا و محاط به خشکه. کشوری که چندین دهه است در جنگ های خانمان سوز داخلی و مداخله های استخباراتی کشورهای ابرقدرت و منطقه ی می سوزد. سالهاست اطفال ما در میان دود و باروت متولد و با خشونت بزرگ می شوند و قد کشیدند. در فضای این چنینی طبیعی است چالش ها و سختی های زندگی بر شانه های مردم سنگینی کند و به راهی سوق شان دهد که نمی خواهند. چرخ روزگار بر مردمان ما چطوری چرخیده است که هر لحظه اش مرگ و حتا بدتر از ان است. با وجود امنیت نسبی و دولت با قدرت متوسط مرکزی در 17 سال گذشته، همه روزه و در گوشه و کنار کشور شاهد نقض حق مردم هستیم.

در چند سال گذشته و در میان خبرهای اسفبار و غم انگیز، به ندرت خبرهای خوش آیند را می شنیدیم و بهانه ی می شد برای لبخند و فراموش کردن زخم های ناسور بر پیکر این ملت بیچاره. با این وجود و به باور من، در مسیر درستی قرار داریم و امیدوار به رسیدن در ساحل آرامش. دیروز خبری خوشحال کننده ی شنیدم که برای حکومت افغانستان و فعالان حقوق بشر دست آورد بزرگی است. شنیدن عضویت افغانستان در شورایی حقوق بشر سازمان ملل متحد مایه خوشحالی من شد. برای کشور که حق و حقوق مردمانش سالیان متمادی زیرپای زورمندان له شده است و برای ملت که همه روزه شاهد نقض موردهای حقوق بشری اند، چه خبری بهتر از این در عرصه جهانی میتواند باشد؟

عضویت افغانستان در شورای حقوق بشر سازمان ملل مزایای بیشماری برای حکومت و مردم ما دارد که در این نوشته بدان به صورت متخصر اشاره میکنم.

 

اما در اول، حقوق بشر و شواری جهانی حقوق بشر چیست؟

حقوق جمع حق است. بشر یعنی انسان. پس حقوق بشر یعنی حقوق انسان ها. حق میتواند حق مالکیت، حق کار، حق تحصیل، حق بیان، حق ازدواج و ... باشد. اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز روی این مورها تاکید دارد تا حق کسی نقض نشود.

در واقع، حقوق بشر اساسی ‌ترین، ابتدایی ‌ترین و مهترین حقوقی است که هر انسان به صورت ذاتی، فطری و به صرف انسان بودن از آن بهره‌ مند می‌شود.

در واقع می‌توان گفت در صورتی که جامعهٔ جهانی در فضای صلح، با یک زبان مشترک اخلاقی، گفتگو و مباحثه کنند، این زبان مشترک اخلاقی، در واقع، حقوق بشر نامیده می‌شود.

با توجه به فعالیت کمیسیون حقوق بشر در افغانستان شاید سوالی نزد خوانندگان گرام پیدا شود شورای جهانی حقوق بشر چیست و چرا تازه به عضویت این شورا درآمده ایم؟

شورای جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد یا United Nations Human Rights Council یکی از نهادهای این سازمان بوده که وظیفه آن نشان دادن موارد نقض حقوق بشر در جهان می‌باشد. این شورا همزمان با انحلال کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد  در سال 2006 میلادی ایجاد شده‌است. سازمان ملل ایجاد این شورا را به جای کمیسیون حقوق بشر در 15 ماه مارچ 2006 میلادی تصویب کرد.

شورای جهانی حقوق بشر 47عضو دارد. عضویت در این نهاد جهانی برای تمام کشورهای اعضای سازمان ملل متحد آزاد است. اما باید رای اکثریت اعضای را به دست بیاورد تا بتواند عضو این نهاد معتبر شود. کشور عزیز ما افغانستان با 130 رای موافق توانست عضویت این شورا را بدست بیاورد.

التبه گرفتن رای مثبت مبنی بر عضویت افغانستان در این شورا، بیانگر این هم است که وضعیت حقوق بشری در افغانستان نسبت ه سالهای گذشته بهبود چشم گیری داشته است.

توزیع کرسی‌ها در شورای جهانی حقوق بشر بر اساس حضور جغرافیایی، برابر است. بر این اساس 13 کرسی برای قاره آفریقا در نظر گرفته شده است، 13 کرسی برای قاره آسیا، 6 کرسی برای اروپای شرقی، 8 کرسی برای  آمریکای لاتین و کارائیب و 8 کرسی برای اروپای غربی و سایر کشوره در تعیین شده است.

 قبال ذکر است شرط عضویت در شورای جهانی حقوق بشر محدود به دو دوره پی هم برای سه سال است.

 

چرا عضویت در این شورا برای افغانستان مهم است؟ و دارای چه مزایایی می باشد؟

با ایجاد این شورا و لغو کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، صلاحیت ها و ساحه کاری شورای جهانی حقوق بشر بیشتر شد. اعضای این شورا به وسیله مجمع عمومی سازمان ملل انتخاب می شود و از حقانیت و شفافیت بیشتر برخوردار می باشد. این یعنی شورا مذکور جهان شمول است و بهتر می تواند مسایل مربوط به حقوق بشر را انعکاس دهد. در صورت لزوم و مهم بودن موردی، با رای اکثریت جلسه فوق العاده و ویژه تشکیل می دهد و به گونه جدی بدان رسیدگی می کنند. در واقع جلوگیری از نقض حقوق بشر جز اختیارات این شورا است و دارای صلاحیت بالایی نیز هستند.

شورای جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد هر ساله سه جلسه طی 10 هفته برگزار می کنند و مسایل حقوق بشری در جهان را مورد بررسی قرار میدهد. با توجه به اینکه بررسی نقض حقوق بشر در کشورهای عضو اولیت های اصلی این شوراست، عضویت افغانستان در این نهادجهانی میتواند کمک بزرگی در از بین بردن این معضله در کشور کند.

افغانستان با عضویت در این شورا، بیشتر از گذشته زیر ذره بین این شوراست. پس موردهای که باعث نقض حقوق بشر می شود از سوی این شوار بررسی می گردد و من خوش بین هستم راه حلی مناسب نیز برایش پیدا خواهد شد.

ما در افغانستان شاهد نقض حقوق بشر در موردهای فراوان بودیم و هستیم. به طور مثال، حق آزادی بیان، حق تحصیل، حق ازدواج، حق  زندگی و ... در کشورما نقض شده است. دختران به زور به شوهرداده می شوند، به راحتی جان انسانهای بی گناه گرفته می شود، میلیون ها کودک به خصوص دختران از حق تعلیم و تحصیل محروم اند و ... .

حالا عضویت افغانستان در این شورا می تواند از چالش های موجود حقوق بشری بکاهد. زیرا چالش های حقوق بشری در افغانستان در محراق جهانی قرار می گیرد و از سوی حکومت افغانستان مجبور و مکلف به عملی کردن تعهد های شان در قبال جامعه جهانی و به خصوص شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد می باشد.

درپایان این موفقیت را به دولت و ملت افغانستان و به خصوص قانون پوه سروردانش معاون رییس جمهور که سال قبل عضویت کشور در این نهادجهانی را مطرح کرده بود، تبریک و تهنیت عرض میکنم.

با احترام عبدالنصیرموحدی 25 میزان 96 کابل.

مصاحبه ماندگار مرحوم استاد اعتمادی

این مصاحبه سه سال قبل در مشهد انجام شده است. فقط چند هفته قبل از وفات استاد اعتمادی


استاد مصطفی اعتمادی یک تن از نیروهای فعال در انقلاب اسلامی افغانستان می باشد، وی از چندی بدینسو به بیماری سرطان دچار شده و در بستر بیماری بسر می برد، ایشان طی گفتگویی به برخی سوالات پیرامون اوضاع کنونی قوم هزاره در افغانستان پاسخ داده است به شرح زیر:

سوال: مشکلات اصلی امروز جامعه هزاره را چطور می بینید؟

استاد اعتمادی : بسم الله الرحمن الرحیم با تشکر از شما و درود فراوان به روح شهدای انقلاب اسلامی افغانستان، به خصوص یاران و دوستان انقلابی خودم، که هر کدام ابوذری و هرکدام سلمانی و هر کدام استوانه های بزرگی از انقلاب اسلامی بودند و فداکارانه و بدون هیچ چشم داشتی جانشان را در راه آرمانشان فدا کردند، من بسیار شرمنده هستم که به عوض مزاری و سجادی و موحدی زنده هستم و با شما مصاحبه می کنم، اولی تر این بود که دوستان من زنده بودند و من شهید می شدم.



در حقیقت هزارجات از چند مشکل بسیار جدی رنج می برد، اختلافات بعنوان یکی از مشکلات اساسی جامعه ما مطرح بوده و هست، اختلافات برای یک اقلیتی که بدنبال عدالت خواهی است و بدنبال پیاده کردن ارزشهای اسلامی و انسانی در افغانستان است مشکل بسیار پیچیده و بغرنجی است.

به قولی مردم هزاره و شیعه در افغانستان سخنگوی اکثریت قاطع جامعه افغانستان است، هزاره سخنگوی اقلیت های قومی و جمعیت زیادی از مردمی بوده که در سالهای تیره تحت ستم و ظلم بوده اند، هزاره ها، شهید مزاری(ره) و یاران با وفایش از ابتدای انقلاب اسلامی افغانستان، سخنگوی این قشر مظلوم و همیشه دربند بوده است.

هزاره در افغانستان خواسته اکثریت را بیان می کند و کسی که خواسته اکثریت را بیان می کند باید از انسجام و خوب لازم و استحکام خوبی برخوردار باشد.

در انقلاب اسلامی افغانستان، اهداف شهید مزاری و یارانش، عدالت، رفع تبعیض، رفع ظلم و ستم و بوجود آوردن یک جامعه اسلامی انسانی قابل قبول بوده است و این مهم بدون یک جمع منسجم و آرمانگرا تحقق پذیر نیست، با این توضیح باید بگویم که نفاق و اختلاف در بین جامعه بعنوان یکی از مشکلات اساسی در راه رشد و تعالی جامعه ما مورد بررسی است.

دومین دردی که مردم هزاره از آن رنج می برد فاصله بین نسل قدیم و جدید است، یعنی نسلی که با آرمان و اهداف فداکاری و تلاش و با نداشتن تجربه به پا خواستند با نسلی که امروز شاهد آن هستیم.

وقتی به این سه دهه اخیر و فداکاریهای یاران شهیدم فکر می کنم برایم مثل یک خیال است نه یک واقعیت، چرا که ما هیچگونه سابقه و پیشینه ای در ارتباط با انقلاب و تحول و کار تشکیلاتی نداشتند، اما همین ها موفق شدند که در تحول جامعه سهم بگیرند و نقش اساسی بازی کنند.

*جامعه امروز چطور می تواند ادامه دهنده نسلی انقلابی و پویا باشد؟

امروز باید همگی تلاش کنند، نسل امروز باید این مسایل را یاد بگیرند، نسل ما هیچ چیزی نداشت جز ایمان و فداکاری خالصانه، نسل جدید باید بداند که نسل قدیم چه رنجی کشید و چه اهدافی را دنبال کرد و به کجاها رسید و چقدر فداکاری کردند و چه اشتباهاتی داشتند، کسانی که صاحب نظر هستند باید ایراد ها و اشتباهات نسل گذشته را بررسی کنند، قطعا کارنامه سیاسی نسل انقلاب خالی از اشکال و ایراد نیست.

نگرانی جدی من از نسل جدید علیرغم اینکه نسلی عالم و آگاه می باشد، نداشتن انگیزه جمعی و ایمان مبارزاتی و عدالتخواهی است که این مساله رفته رفته هر جامعه را فرسوده می سازد، نسل امروز نسلی است که هر کس بدنبال منافع شخصی خود روان است و آرزومندیم که این نسل متشکل شده و بسوی آرمانهایشان حرکت کند.

*نقش هسته اولیه انقلاب که همراه شهید مزاری متشکل شده بودند در تاریخ تحولات هزاره چه بوده است؟

اعتمادی: من با عرض شرمندگی و معذرت از پیشگاه هر یک از یاران و دوستان شهیدم منجمله شهید مزاری، من در وضعیتی نیستم که حق آنها را ادا کنم. اما
خوب است که این قطعه بیانیه در بین نسل امروز بازخوانی شود و مردم آگاه شوند که نسل قدیم انقلاب چه کردند و برای رسیدن به آرمانهایشان چه تلاشهایی را صورت دادند.

شهدای ما پایه گذار انقلاب همه جانبه فکری و عقیدتی در سطح افغانستان بودند و نسبت به زمانشان بسیار آبدیت شده و عصری هم بودند، در آن زمان هر کسی شعاری می داد، کمونیزم در سطح جهانی شعار می داد، امپریالیزم، سوسیالیزم و ... در این میان اسلام هم شعار خود را می داد.

ما در آن دوره هیچ فرقی بین سیدقطب و سیدجمال و امام خمینی و دیگر انقلابیون جهان اسلام نمی دانستیم.

در آن زمان این مفاهیمی که امروز مطرح است که کی مزدور کی هست و کی مزدور کی نیست مطرح نبود، اصلا کشوری بنام اسلام نبود، کشوری بنام انقلاب نبود که کسی مزدور کسی شود، ایران یک کشوری بود با یک مشت انقلابی در اقلیت و افغانستان نیز همچنین و مصر و دیگر کشورها نیز همچنین، همه با هم رابطه داشتند و در چارچوب دو مبارز و دو انقلابی مذاکره می کردند و اگر تماسهایی هم داشتند تبادل تجربه بود ولاغیر.

در این میان، نقش مزاری و سجادی، واحدی و دیگر شهدا نقش محوری و تعیین کننده و کلیدی در تحولات دهه های 50، 60 و هفتاد بوده و هست.

خوشبخت هستم که من متعلق به نسلی هستم که همه چیزش را باخت و جز میراث پاکبازی به مردم و نسل خود و خانواده خود چیزی را بجای نگذاشت.

*در پایان اگر سخنی دارید که می خواهید مردم بشنوند چیست؟

استاد اعتمادی: جامعه هزاره باید متشکل و منسجم شود و برای همیشه انقلابی بماند... یک جمعی باید پیدا شود که پیشاهنگی داشته و آمادگی برای شرایط غیرعادی را داشته باشد، معمار افغانستان جدید باید هزاره ها باشد و ما باید بتوانیم نیروهای جدید را وارد کادر کنیم.

تلاشهای شهید موحدی برای وحدت میان احزاب در دایکندی

به راستی که مردان بزرگ، ایده و اراده بزرگ دارند. ایده و باور اساسی استاد شهید موحدی این بود که می گفت: "در شرایط فعلی موجودیت شیعه و هزاره ها در افغانستان درخطر است و من برای دفاع از آبرو، عزت و موجودیت مردمم به وطن آمده ام".


استاد موحدی در نیمه دوم سال 1377 که اوج قدرت طالبان در افغانستان بود، همراه با استاد محقق وارد کشور شدند. استاد محقق در شمال کشور مصروف شد و موحدی به مناطق مرکزی رفت. استاد موحدی برای بوجود آمدن اتحاد و یکپارچگی و آغاز مبارزات مشترک علیه طالبان با بزرگان دایکندی در ارتباط شد و تازه ترین طرح ها و ایده ها را با آنها در میان گذاشت. وی پلان های سیاسی، اجتماعی کوه مدت و دراز مدت را با قومندانان حزب وحدت(نصری ها) و دیگر احزاب(پاسداران و حرکتی ها) و گروه ها مطرح نمود که از جمله میتوان از صحبت تلفنی با امینی اشترلی و ملاقات با شهید افکاری شهرستانی یاد آوری نمود.
از آنجا که اشترلی نزدیک والسوالی خدیر موقعیت دارد، استاد موحدی طرحها و ایده هایش را با امینی اشترلی در میان گذاشت. استاد موحدی از طریق مخابره با امینی در تماس شد و با کمال اخلاص، صادقانه و دلسوزانه و مسرانه ایده هایش را با او درمیان گذاشت، ولی ایشان بر سر همان باور قبلی اش پافشاری داشت و متاسفانه پیشرفتی حاصل نشد.
به منظور گسترش قدرت و متحد شدن جبهه نظامی در مناطق مرکزی، استاد موحدی با استاد افکاری شهرستانی در ارتباط شد. در همان صحبت های اولیه، طرحها و پیشنهادات آنها با استقبال گرم طرفین و دیگر فرمانده هان محلی مواجه شد و قرار شد موحدی و افکاری از نزدیک باهم ملاقات نمایند. طبق وعده؛ استاد موحدی و استاد افکاری در نیلی با هم نشستی را دایر نموده و پیرامون برنامه های آینده شان بحث و تبادل نظر کرده و تعهدات ماندگاری را نیز سپردند.
استاد موحدی در برگشت از این سفر می گفت: "افسوس که با افکاری دیر آشنا شدم و دیر وقت با هم ملاقات کردیم. افکاری برای حفظ موجودیت شیعه و دفاع از عزت و ناموس هزاره ها، با من پیمان خون بسته است و گفته است که با طالبان آنقدر می جنگم که در نهایت دو مرمی برایم باقی بمانند؛ یکی برای همسرم و دیگری برای خودم و من هرگز زنده تسلیم سپاه سیاهی نمی شوم".
(برگرفته از خاطرات عزیزالله موحدی)