خاطره_سارنوال_سحر_درباره_استادموحدی
در سال 1376 با استاد موحدی در بامیان بودیم. از مناطق مختلف مرکزی افراد زیادی به دیدار استاد موحدی می آمدند. از ازرگان، غور، شهرستان، گیزاب، کجران و ... وطنداران نزد استاد موحدی می آمدند. همیشه مهماندار بودیم. یک شب برای 10 تا 15 نفر غذا تهیه کرده بودیم. در همان شب قومندان عبدالله حفیظ یکی از قومندانان منطقه تَیــوَرَه ایماق با یک گروپ 10 نفری نیز مهمان ما شد. استاد موحدی به آشپزخانه آمد و گفت چطور میشه؟ غذا دارید یا نه؟ گفتیم شهر که قیودات است و رفته نمیشه، ولی همین مقدار را داریم. استاد موحدی گفت: بسیار خوب است. هرچه دارید بیاورید. هیچ چیزی را از دوستان دریغ نکنید. آنچه داشتیم برای مهمانان دادیم. آنها اصرار کردند که شما هم بیایید نان بخورید. چون غذا کم بود، ما 7 نفر اصلا نزدیک نرفتیم. استاد موحدی در پیش مهمانان نشست و برای شان بهانه آورد که داکتر مرا از خوردن غذای چرب مانع شده است. در همان سال بامیان در شرایط سخت قرار داشت. تصمیم بر این شده بود که باید دو جبهه جنگ شروع شده و بامیان از محاصره آزاد گردد. یک جبهه به سمت دره غوربند و جبهه دیگر به سمت غور راه اندازی شود تا راه را بطرف هرات باز نماید. استاد موحدی و استاد سجادی لعل مسئولیت رهبریی جبهه غور را بر عهده گرفتند و قرار بود که بزودی این عملیات آغاز گردد. در همین روزها بود که طالبان بالای مزار شریف حمله کردند که وضعیت مزار بسیار خراب شد. تصمیم حزب وحدت بر این شد که فعلا جبهه غور ضرور نیست، باید نیرو به سمت شمال فرستاده شود. در بین کسانی که قرار شد به سمت مزار برود، استاد موحدی و سیدبصیر(میدان) حاضر شدند شخصا در این جبهه شرکت نمایند. نیروها به مزار رفتند و طالبان را شکست دادند. ***** الحاج استاد ناطقی در باره رفتن استاد موحدی به مزار میگوید: وقتهای که مشکلات پیش آمد، کسی که داو طلب شد تا از بامیان نیروی نظامی با خود گرفته و به مزار شریف رفته و با طالبان جنگ کند، در شورای مرکزی او (موحدی) دست بالا کرد و گفت که یکش من میروم. (گفتند) او جناب! تو با این شرایط پای که داری، خو ای قسمی چطور می شه؟ موحدی گفت برای ما یک موتر بدهید که ما را برساند، من با بچه ها میروم. همین استاد موحدی در همان شرایط تلخ به مزار رفت. الحمد لله در آن نوبت در مزار فاتح شدند. طالبان شکست خوردند. یادم می آید وقتی موحدی از مزار برگشت، برای برخی شخصیت ها تحفه آورده بود. از جمله این که برای استاد خلیلی یک میل تفنگچه میکاروف سوغات آورده بود. استاد خلیلی با خنده و شوخی میگفت که من باید به شما اسلحه بدهم نه این که شما از آنجا برایم اسلحه سوغاتی بیاورید. به هر حال هدف این که؛ در هر جایی که تنگدستی بود، سختی و مهلکه بود، آقای استاد موحدی این توانایی را داشت که عرض وجود کند و بگوید که مسئولیت همانجا را من قبول میکنم. در تصویر: موحدی، سجادی و... ***** اطلاعات بیشتر در باره شهید استادموحدی در لینک ذیل:
http://mohedi.blogfa.com/post/41
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ ساعت 16:8 توسط عبدالنصیر موحدی
|